Wednesday | March 14, 2007

!کارگران ایران تنها نیستند

با شدت گرفتن مبارزات طبقاتی در ایران، که به خوبی در مبارزات اخیر زنان و معلمان قابل نمود است، رفقای شبکه همبستگی کارگری در خارج از کشور و همچنین رفقای کمیته اقدام کارگری (ایران) در اقدامی بسیار عالی و لازم، به مانند سال گذشته، کمپین بین المللی را در دفاع از کارگران ایران و با نام «کارگران ایران تنها نیستند» آغاز کرده اند

از آن جا که تمامی فعالین کارگری و سوسیالیست معتقد به تحکیم و تقویت همبستگی بین المللی میان کارگران تمامی دنیا هستند، لذا به نظر می رسد که دفاع و شرکت در این کمپین امری لازم و به مثابه یک وظیفه است

در ادامه اطلاعیه شماره یک این کمپین را عیناً درج می کنم که در واقع به مثابه اعلام موجودیت و اهداف این کمپین است. با آرزوی موفقیت برای این رفقا و تمامی رفقای حمایت کننده

 

 

 

کارگران ایران تنها نیستند

 

برای حمایت از کارگران و زحمتکشان (معلمان؛ زنان و دانشجویان) ایران در مقابل تهاجمات و حملات حامیان دولت سرمایه­داری ایران، به حقوق اولیه دموکراتیک شان؛ ما امضا کنندگان زیر با ترتیب فعالیت هایی در حمایت از کارگران ایران با صدای رسا اعلام می کنیم: «کارگران ایران تنها نیستند!»

 

ما از تشکیل اتحاد عمل سراسری کارگران و دانشجویان و زنان برای مقابله متحدانه علیه نظام سرمایه داری حمایت می کنیم.

 

ما از اطلاعیه اعلام موجودیت «شورای همکاری تشکلها و فعالین کارگری» در راستای اتحاد عمل سراسری کارگری حمایت می کنیم.

 

هدف ما حمایت از کارگران و زحمتکشان ایران است که مورد ارعاب و توهین و کشتار سرکوبگران نظام سرمایه­داری قرار گرفته­اند. ما خواهان تحقق نکات زیر هستیم:

 

* احقاق تمام مطالبات کارگری از جمله حق اعتصاب؛ حق ایجاد تشکل مستقل کارگری؛ حق بیان و تجمع ؛

* پایان بخشیدن به تمام حملات فیزیکی، دستگیری­ها؛ کشتار و شکنجه کارگران و زحمتکمشان در کارخانه­ها و محلات زحمتکشان.

* آزادی بدون قید و شرط تمام زندانیان سیاسی و رفع کلیه اتهامات از منصور اسالو و تمامی دستگیر شدگان زن و معلمان و دانشجویان در تظاهرات اخیر.

 

در 29 اسفند 1385 (20 مارس 2007)  حمایت از کارگران و زحمتکشان در سطح بین­المللی، نسبت به توان و امکانات و نیروی خود در اشکال مختلفی نظیر تظاهرات در مقابل سفارتخانه­ها و کنسولگری­های دولت جمهوری اسلامی یا هر مکان مناسب دیگر، ترتیب جلسات به زبان­های محلی، مصاحبه­های رادیویی و تلویزیونی و مطبوعاتی، جمع­آوری کمک مالی برای کارگران، مراجعه به اتحادیه­های کارگری برای جلب حمایت و همبستگی و غیره، انجام خواهیم زد. ما تلاش خواهیم کرد که وسیع­ترین حمایت و همبستگی کارگری را در سطح جهانی را در دفاع از کارگران ایران جلب کنیم.

 

دوستان،هم­طبقه­ای­ها و رفقا

این اطلاعیه را امضا کنید و سازماندهی بین­المللی در حمایت از کارگران و زحمتکشان را با هم آغاز کنیم.

29 اسفند را به روز حمایت از کارگران و زحمتکشان ایران مبدل کنیم. بگذاریم صدای کارگران و نیروهای مترقی جهان در هر کارخانه و محل کارگری و شهرهای کردستان شنیده شود که: 

«کارگران ایران تنها نیستند!»

 

هماهنگ کنندگان:

- شبکه همبستگی کارگری

- کمیته اقدام کارگری (ایران) pishroo@fastmail.fm

International Marxist Tendency (Marxist.com)

 

10 مارس 2007 – 19 اسفند 1385

 

Posted by Antid Oto at 04:09:35 | Permanent Link | Comments (8) |

Saturday | November 18, 2006

از سکتاریسم تا اتحاد عمل، از اتحاد عمل تا سکتاریسم

چندی پیش فراکسیونی از حزب کمونیست کارگری - حکمتیست برای 16 آذر روز دانشجو فراخوان به اتحاد عمل نیروهای انقلابی و رادیکال داد. بر خلاف انتظار هیچ یک از سازمان ها و احزاب دیگر گامی در جهت تقویت این اقدام درست برنداشتند.  شاید در نگاه اول این موضوع تنها حمل بر فرقه گرایی این گروه ها شود اما هنگامی که اندکی دقیق تر به ماجرا نگاه می کنیم می بینیم که این موضوع تنها دلیل نیست. مشکل اصلی این است که متأسفانه دوستان حزب حکمتیست مفهوم اتحاد عمل را با مفهوم فراخواندن دیگران به حزب خود عوضی گرفته اند! نمونه ی بارز چنین موضوعی را می توانیم در مقاله ی «16 آذر، اتحادی برای عبور» بینیم که در وبلاگ 16 آذر و توسط عباس رضایی عضو سازمان جوانان حزب حکمتیست نوشته شده است. عباس رضایی در آغاز این مقاله با بیان دلایل و استدلالاتی سعی می کند که ضروری بودن اتحاد عمل را به اثبات رساند و در گام نخستین، اولین و مهمترین دلیل اتحاد عمل را تدافعی بودن مبازات جنبش دانشجویی می داند. به هر رو می توان درستی یا نادرستی دلایل وی را بررسی کرد اما از آنجایی که بخش اصلی این مقاله ی کوتاه در پایان نوشتار آمده است، از تمامی این ها عبور می کنیم و به بررسی پاراگراف آخر می پردازیم.عباس رضایی می نویسد: «سوال اینجا است این اتحاد عمل چگونه امکان پذیر است؟این یک اتحاد تاکتیکی است که قرار است در یک آکسیون یک روزه، یا چند ساعته، نیروهای چپ با چند شعار مشخص آن را برگزار کنند....برداشت چپ سنتی از اتحاد عمل همیشه ملاقات های زیر زمینی و به خطر انداختن اعضای خود در شرایط اختناق بوده است. باید از این سنت عبور کرد و 16 آذر امسال می تواند شروع این کار باشد.نیروهای چپ و دانشجویان مستقل در این روز می توانند با چند شعار واحد، اتحاد عمل تاکتیکی خود را نشان دهند. پیوستن به این اتحاد عمل و به میدان آمدن با یک شعار واحد، اقتدار چپ در این جامعه را در این روز مشخص، نشان خواهد داد».نویسنده ی مقاله ی نامبرده، بدترین پاسخ ممکن را به سوال خود داده است و به همین راحتی و تنها در عرض چند روز از بلندای اتحاد به ژرفای قیم مآبی سقوط می کند و این سقوط چنان وی را گیج ساخته است که در تعریف کلی اتحاد عمل به چیزی بیش از گفتن یک لطیفه ی سیاسی اکتفا نمی کند.«1- این یک اتحاد تاکتیکی است که قرار است در یک آکسیون، نیروهای چپ با چند شعار مشخص برگزار کنند».دوست گرامی عباس رضایی اتحاد عمل را تنها به مفهوم اتحادی موقتی و در یک آکسیون میداند. در حالی که به زعم نگارنده، این تنها می تواند نوعی از یک اتحاد عمل کوتاه مدت باشد. ظاهراً نویسنده ی حکمتیست ما در اینجا تمامی دلایل خود را مبنی بر ضعف های جنبش دانشجویی و حمله های پیاپی رژیم فراموش کرده و تنها از اتحادی لحظه ای در یک آکسیون یا تجمع با چند شعار مشخص صحبت می کند. ظاهرا به عقیده ی ایشان قرار است از فردای این آکسیون به ظاهر متحد، تمامی حملات رژیم واپس نشیند و وضعیت تدافعی جنبش به حالتی تهاجمی تغییر یابد.چنانچه من در مقالات قبلی منتشر شده در این وبلاگ نیز آورده ام وضعیت ایران به گونه ای است که تنها راهکار باقی مانده و منطقی در پیش پای فعالین جبهه واحد کارگری است*«2- برداست چپ سنتی از اتحاد عمل همیشه ملاقات های زیر زمینی و به خطر انداختن اعضای خود در شرایط اختناق بوده است».در اینجا عباس رضایی آغاز به نفی گذشته ی چپ می کند، من چندان علاقه ای به بحث در مورد گذشته ی چپ و نقد یا نفی آن را ندارم چرا که تمامی مواضع به خوبی روشن است اما، نکته ی جالب توجه این است که دوست نویسنده ی ما سازماندهی برخی اقدام ها را در شرایط سرکوب و اختناق کار زیرزمینی می خواند.با دیگر نویسنده ی حکمتیست ما اشتباهی عجیب و غریب را مرتکب می شود تا انسان باز هم بیشتر از قبل به سلامت حکمتیسم شک کند!شرایط ایران، شرایطی است پلیسی، اختناق زده و پر از وحشت. در این جامعه رژیمی حکومت می کند که کشتارهایش مشهور است و عدم تحمل مخالفان درونی خود را ندارد( کسانی که اصلاح طلب نامیده می شوند).با این اوصافی که بر همگان مبرهن است، دوست گرامی ما رهنمودی می دهد مبنی بر عدم کار مخفی و مخفی گرایی. هنگامی که کار مخفی رد و نهی می شود باید در برابر آلترناتیوی ارائه شود. آلترناتیو دوست ما چنین است: «نیروهای چپ و دانشجویان مستقل در این روز می توانند با چند شعار واحد، اتحاد عمل تاکتیکی خود را نشان دهند. پیوستن به این اتحاد و به میدان آمدن با یک شعار واحد اقتدار چپ در جامعه را در این روز مشخص، نشان خواهد داد». پس دیدیم که به عقیده ایشان، باید دانشجویان با یک اتحاد عمل تاکتیکی!!! و بیان شعارهای واحد قدرت خود را نشان دهند. در اینجا به ناچار سوالی مطرح می شود:اگر دوست حکمتیست مان معتقد است که در ایران شرایط سرکوب وجود دارد و امکان فعالیت علنی نیست، به ناچار باز هم مجبور است که به همان ملاقات های مخفی تن دهد چرا که شعارهای متحد و دیگر هماهنگی ها از آسمان به زمین نازل نمی شود! اگر هم معتقد است که شرایط سرکوب وجود ندارد و می توان کار علنی کرد، چرا حزب و رهبری اش را به این جهنم دموکراتیک! جمهوری اسلامی منتقل نمی کنند؟ این تناقضی است که نویسنده ی مقاله ی مورد بحث در آن گیر می کند اما پاسخی دارد، پاسخی که برای ما از جانب کمونیست های کارگری بسیار آشناست: حزب! عباس رضایی می تواند در پاسخ به تناقض بالا بار دیگر "حزب" را پیش کشد و با بیان اینکه شعارها، زمان و غیره را حزب هماهنگ خواهد کرد، حزب تعیین خواهد کرد،حزب...از اوج اتحاد عمل به ماندآب قیم مآبی و سکتاریسم سقوط کند. شاید تنها نتیجه ی منطقی این اتفاقات اخیر و اظهار نظرهای حکمتیست ها در مورد اتحاد عمل، این باشد که اصولاً با احزاب و گروه هایی که خود را از هر حیث محق می دانند که خود را به جای طبقه بنشانند و سپس در درون شان کمیته مرکزی را به جای حزب، اتحاد، هرچند به شکلی تاکتیکی و موقتی امری است که از نظرعقلانی محال و غیرممکن جلوه می کند. فراموش نکنیم که از کوزه همان برون تراود که در اوست!  * رجوع شود به مقاله ی « جبهه ی واحد کارگر، تاکتیکی که باید انجام پذیرد» در همین وبلاگ و به همین قلم 

Antid Oto

Posted by Antid Oto at 01:45:50 | Permanent Link | Comments (23) |

Monday | November 13, 2006

16 آذر

پس از گذشت مدت رمانی طولانی به نظر می رسد که تمامی سخن ها مبنی بر ایجاد اتحاد عمل در مورد 16 آذر امسال، سراسر پوچ بوده و تماماً در راستای موضوعی بوده که به نام فرقه گرایی

!بار دیگر ثابت شد که تمامی حرف ها و عبارات پر طمطراق احزاب رنگارنگ چیزی جز بلوف ها و آژیتاسیون های پوچ و مسخره ی این احزاب نیست

!احزاب محترم و تا خرخره انقلابی، رهبرانی که در برابر مارکس و لنین ایستاده اید، احزابی که می خواهید با فریبکاری و فرقه گرایی حزب بی در و پیکر خود را توده ای کنید، لطفاً دروغ نگویید:در این راستا اتحادیه سوسیالیست های انقلابی ایران بیانیه ای منتشر کرده است که به اعتقاد من خط کاملاً درست و منطقی را اتخاذ نموده است،این بیانیه را در زیر عیناً می آورم

 

به سوی اتحاد عمل 16 آذر

 

 

 علیه قیم مآبی و فرقه گرایی رفقای دانشجو و جوان! 16 آذر به زودی فرا می رسد! ضروری است متحداً اقدامی در این روز انجام دهیم! این اقدام مشترک به چند علت در وضعیت کنونی حائز اهمیت است: اول؛ برگزاری 16 آذر به پاس جوانانی که در این روز مبارزه و مقاومت کردند. بیش از نیم قرن پیش 16 آذر 1332، زمانی که چند ماهی از کودتای سیاه 28 مرداد نگذشته بود، خبر سفرنیکسون نماینده ویژه سردمدار استعمارگران جهان ، اولین تیشه را بر ریشه رژیم سلطنت پهلوی زد. دانشجویان معترض به بهای جان باختن بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی، وضعیت رخوت در آن دوره را شکستند. با برگزاری 16 آذر امسال رخوت کنونی و سرکوب ها و بسته شدن های وبلاگ ها می تواند شکسته شود. خون جدیدی می تواند در رگ جوانان به حرکت آید. دوم؛ اتحاد ما در 16 آذر به دولت سرمایه داری نشان خواهد داد که ما متفرق و منشعب و تنها نیستیم. آنان برای نخستین بار در خواهند یافت که گرایشات سوسیالیستی افتراق را کنار گذاشته و از نزدیک با هم همکاری می کنند. بدین ترتیب استراتژی همیشگی آنان مبنی بر ایجاد افتراق میان ما با شکست مواجه خواهد شد. سوم؛ گرایشات مختلف جوانان سوسیالیست یا کمونیست که در اهداف عمومی خود (یعنی تحقق سوسیالیزم و ضدیت با سرمایه داری) اشتراک نظر داشته، اما در تاکتیک های خود ظاهرا اختلاف داشته؛ با هم از نزدیک به یک اقدام مشترک دست می زنند. از یک سو با هم در حین مبارزه مشترک ضد سرمایه داری آشنا شده و از سوی دیگر در جهت تاکید بر توافقات و حل اختلافات تاکتیکی نیز گام بر می دارند. از این طریق راه را برای وحدت های فراتر هموار می کنند.  چه بسا آنها بتوانند بر اختلافات فائق آیند و در درون یک تشکیلات واحد  کار سیاسی کنند. چهارم؛ این اتحاد عمل طیف سوسیالیستی، به سایر گرایشات مرَدد، قوت قلب می دهد و آنها را به جبهه وسیعتر سوسیالیستی جلب می کنند. لازم به ذکر است که امروز در میان جوانان افتراق وجود دارد و اتحاد عمل ما می تواند بر این وضعیت غلبه کند. اما متاسفانه برخی از گرایشات سوسیالیستی هنوز به مفهوم اساسی اتحاد عمل واقف نگشته اند. گرچه به ظاهر فراخوان به "اتحاد عمل" برای برگزاری 16 آذر انتشار داده اند، اما در باطن منظور دیگری را دنبال می کنند. هدف آنان اینست که سایرین به به زیر پرچم حزب، برنامه و مطالبات خود بسیج  کنند و دست آخر این حرکت را از آن خود کنند. این روش درستی از تشکیل اتحاد عمل نمی باشد. این یک روش قیم مآبانه و فرقه گرایانه است. توجیه آنان اینست که به علت وجود اختناق نمی توان یک اتحاد عمل سراسری شکل داد و گرایشات مختلف سیاسی را  از نزدیک متحد کرد. ئر نتیجه آنان با طرح یک سلسله مطالبات توافق نشده، از سایرین می خواهند "اتحاد عمل" کنند، اما نا به شکل برابر و با هم، بلکه بر محور مطالبات احزاب آنان! در صورتی که در وضعیت کنونی می توان با رعایت مسایل امنیتی از این روش فراتر رفت. به نظر ما «اتحاد عمل» چند جریان سیاسی تنها به این مفهوم نیست که بر سر چند مطالبات توافق کرده و سپس هر جریان به دنبال کار مستقل خود رود. اتحاد عمل یعنی توافق مطالبات و تدارک یک کار مشترک در یک محل مشخص. این تدارکات اقدامات است که اهمیت بیشتری از اشتراک در مطالبات پیدا می کند.  اتحاد عمل نیروهای درگیر نمی تواند بر اساس صرفا توافق بر سر چند مطالبه انجام یابد. زیرا در آن صورت  دیگر نیازی به فراخوان به اتحاد عمل نبوده و همانند گذشته حرکت های منفرد یک یا چند گروه که به بقیه اعلام کرده که زیر پرچم آنان بیایند!  این روش از فراخوان دادن برای ایجاد یک قطب سوسیالیستی قوی میان جوانان در وضعیت کنونی کاررایی ندارد. امروز در داخل ایران هیچ نیرو ای نمی تواند ادعا کند که رهبری سیاسی کل جامعه را به تنهایی در دست دارد. از اینرو تمام نیروها و افراد باید در کنار یکدیگر و مشترکا گام بردارند و قطب سوسیالیستی را تقویت کنند. زیرا منافع این قطب فراتر از منافع هر «حزب»، سازمان و «اتحادیه» خاص است. گرایشات مختلف سوسیالیستی تنها باید اعلام کنند که برای سازماندهی این اتحاد عمل، تدارکات کار را باهم خواهند دید.  اختلافات سیاسی نباید سد راه اتحاد عمل قرار گیرد.  یک فراخوان مشترک توسط همه شرکت کنندگان برای جلب سایرین باید انتشار یابد. گرایشاتی که دراختلافات برنامه و سیاسی  با هم دارند باید توجه کنند که باید در مقابل دشمن واحد و سایر گرایشات شبه سوسیالیستی در جامعه به شکل واحد با حفظ اختلافات ظاهر گشت. کدورت ها پیشین  برای تقویت یک قطب سوسیالیستی باید کنار گذاشته شود. باید به شکل مثبت کار های عملی را سازمان داد و اختلافات نظریات را شخصی تلقی نکرد و آنها در یک محیط رفیقانه و دموکراتیک دامن زد.  همه باید ببینند که سوسیالیست ها یا کمونیست ها خواهان اتحاد همه گرایشات هستند و نمی خواهند خود را به جامعه تحمیل و یا قیم مآبی کنند.  رفقای دانشجو و جوان! چنانچه که ما از اتحاد عمل سر باز زنیم در نهایت باید در برابر نه تنها جنبش، که تاریخ پاسخگو باشیم. امروز وضعیت جنبش ما از سویی و از طرف دیگر شرایط حاکم بر جامع به نحوی است که هیچ یک از گرایشات و جریان های دانشجویی خود به تنهایی نمی توانند وارد عمل گردند چرا که در درجه اول در اقلیتی قرار دارند. در درجه ی دوم شدت فشار و سرکوب دولت سرمایه داری به اندازه ای است که بدون هیچ گونه ملاحظه ای تمامی فعالین را، اعم از لیبرال (غیر حکومتی)، سوسیال دموکرات و کمونیست چنان سرکوب می کند که شاید تا مدت ها نتوانند کمر راست کنند. نتیجه منطقی چنین واقعیات غیرقابل کتمانی از دو حالت خارج نیست: یا پاسیفیسم و حداکثر خرده کاری محض و یا اتحاد عملی گسترده بین فعالین. امروز پیشروان باید راه خود را برگزینند: پاسیفیسم و خفت ابدی در برابر جنبش و تاریخ و یا اتحاد عملی که می تواند نقطه عطفی در جنبش دانشجویی و سوسیالیستی ایران به حساب آید. چنانچه رفقایی با  شیوه کار ذکر شده توافق داشته، می توانند با ما تماس گیرند تا یک کمیته تدارکات اتحاد عمل سراسری را با هم شکل دهیم. و در مورد مطالبات پیشنهادی نیز بحث و به توافق برسیم به امید پیروزی تمامی سوسیالیست ها در مبارزه شان علیه نظام سرمایه داری اتحادیه جوانان سوسیالیست انقلابی ایران 22 آبان 1385 
Posted by Antid Oto at 19:42:40 | Permanent Link | Comments (4) |

Tuesday | October 31, 2006

به مناسبت انقلاب اکتبر 1917 روسیه

.این مقاله از رفیق مازیار رازی و برگرفته از وبلاگ اتحادیه جوانان سوسیالیست انقلابی است

 

در فوريه 1917 حکومت مطلقه تزاری از یکسو به زير ضربات شورش های قحطی زدگان و فقرا و از سوی دیگر زیر ضربات سربازان و از هم پاشيدگی ارتش قرار گرفت.می توان بیان داشت که شکست انقلاب  1905 روسيه ناشی از ناتوانی کارگران در برقرار کردن پيوندی بين جنبش کارگری و جنبش دهقانی بود. برقراری اين پيوند در سال 1917 برای تزاريسم بسیار مهلک و حیاتی بود. 

 در وقايع انقلاب فوريه 1917، طبقه کارگر نقشی اساسی ایفا کرد. اما به علت فقدان يک رهبری انقلابی؛ ناکام ماند و به پیروزی دست نیافت. قدرت اجرائی که از تزاريسم گرفته شده بود، در دست حکومت موقت که ائتلافی بود از احزاب بورژوايی نظير  کادت ها (دموکرات های طرفدار قانون اساسی) و گروه های ميانه رو در جنبش کارگری (منشويک ها و سوسيال رولوسيونرها) قرار داده شده بود. 

 با وصف این، جنبش توده ای آن چنان پرتوان و نيرومند بود که نهادهای تشکيلاتی خود را به همراه داشت، يعنی شوراها (سوويت) نمايندگان کارگران، سربازان و دهقانان که به وسيله ی گارد سرخ مسلح حمايت می شدند. بدين ترتيب از فوريه 1917 روسيه تحت رژيم قدرت دو گانه بالفعل قرار داشت. حکومت موقت که بر دستگاه دولت بورژوائی در حال تلاشی استوار بود. با شبکه شوراها که در حال ساختن و برقرار کردن قدرت دولت کارگری بود، مواجه گرديد. 

 بدين ترتيب، پيش بينی لئون تروتسکی در پايان انقلاب 1905 روسيه، مبنی بر اين که انقلاب آينده روسيه شاهد شکفتن هزاران شورا خواهد، به حقيقت پيوست. مارکسيست ها انقلابی در روسيه و در کشورهای ديگر چاره ای جز بررسی مجدد تحليل های خود از ماهیت اجتماعی انقلاب در حال پيشرفت روسيه نداشتند. 

 مارکسيست ها انقلابی ، از همان ابتدا چنين می پنداشتند که انقلاب روسيه يک انقلاب بورژوائی خواهد بود. از اينرو، با توجه به عقب افتادگی روسيه، تکاليف اساسی اين انقلاب، مشابه تکاليف انقلابات کبير بورژوا- دموکراتيک در سده های هيجدهم و نوزدهم، تکالیف بورژوا دموکراتیک ارزیابی شد. يعنی: سرنگونی حکومت مطلقه، کسب آزادی های دموکراتيک و قانون اساسی، آزادی دهقانان از قيود شبه فئودالی؛ آزادی مليت های تحت ستم؛ و ايجاد بازار متمرکز ملی جهت تضمين رشد سريع سرمايه داری صنعتی، که خود برای تدارک انقلاب سوسياليستی آتی ضروری است. نتیجه اين ارزیابی، استراتژی ای بود که بر پايه ی اتحاد بين بورژوازی ليبرال و جنبش کارگری استوار بود، که در آن جنبش کارگری بايد به مبارزه جهت خواست های آتی طبقه قناعت می کرد (هشت ساعت کار در روز، آزادی تشکيلات و اعتصاب و غيره)، و در عين حال بورژوازی را برای اجرای هر چه بنيادی تر تکاليف انقلاب «خود» (انقلاب بورژوا دموکراتیک) تحت فشار قرار می داد. 

 اين استراتژی توسط لنين در سال 1905 مردود شناخته شده بود. او به تحليلی که مارکس از طرز برخورد بورژوازی، پس از انقلاب 1848 انجام داده بود، اشاره کرد: بزعم مارکس در سال 1848 به مجرد آن که پرولتاريا در صحنه سياست پديدار گرديد، بورژوازی از بيم قدرت کارگران به اردوی ضدانقلاب پيوست. لنين تحليل سنتی مارکسيست های روسيه از تکاليف انقلاب روسيه را تغييری نداد. ليکن با توجه به خصلت آشکارا ضدانقلابی بورژوازی به اين نتيجه رسيده بود که تحقق اين تکاليف از طريق اتحاد ما بين بورژوازی و پرولتاريا امکان پذير نیست، و به همين خاطر انديشه اتحاد ما بين پرولتاريا و دهقانان را جايگزين آن نمود.   

اما «ديکتاتوری دموکراتيک کارگران و دهقانان»، به تصور لنين، برپايه اقتصاد  سرمايه داری استوار بود و در زمينه کلی دولتی که هم چنان بورژوا باقی خواهد ماند. 

 در خلال سال های 1905- 1906 لئون تروتسکی به ضعف اين بينش اشاره کرده بود يعنی: عدم توانائی تاريخی دهقانان در تشکيل يک نيروی سياسی مستقل (لنين اين نکته را پس از 1917 اذعان کرد). در سراسر تاريخ معاصر، دهقانان، در تحليل نهائی، همواره از رهبری بورژوايی و يا رهبری پرولتاريائی دنباله روی کرده اند. با لغزش اجباری بورژوازی به اردوی ضدانقلاب، سرنوشت انقلاب بستگی دارد به توانائی پرولتاريا در کسب سيطره سياسی بر جنبش دهقانان و برقراری اتحاد ما بين کارگران و دهقانان تحت رهبری پرولتاريا. به عبارت ديگر: انقلاب روسيه تنها در صورتی می توانست پيروز شود و وظايف انقلابی خود را تحقق بخشد که پرولتاريا، با برخورداری از پشتيبانی دهقانان فقير، قدرت سياسی را تسخير کرده و دولت کارگری را مستقر می نمود. 

 بدين ترتيب نظريه انقلاب مداوم اعلام می کند که از آنجائيکه در عصر امپرياليزم، بورژوازی باصطلاح "ملی" يا "ليبرال" یا "بومی"، در کشورهای عقب افتاده توسط حلقه های بسياری به امپرياليسم خارجی و طبقات حاکم سنتی وابسته است. بنابراين وظايف تاريخی انقلاب بورژوا- دموکراتيک (که شامل انقلاب ارضی، استقلال ملی، کسب آزادی های دموکراتيک و اتحاد کشور بمنظور رشد صنايع می شود) از طريق استقرار ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا پشتيبانی دهقانان فقير، تحقق پذير است. مسير انقلاب 1917 روسيه، پيش بينی تروتسکی در سال 1906 را کاملا تاييد کرد. هم چنين مسير کليه انقلاباتی که در کشورهای عقب افتاده تاکنون رويداده اند، صحت آن را تأييد کرده است. 

 لنين در مراجعت به روسيه، بفوريت اين امکانات عظيم انقلابی را دريافت. با تزهای آوريل، لنين جهت گيری حزب بلشويک را در راستای نظريه انقلاب مداوم تغيير داد. بلشويک ها می بايست برای کسب قدرت توسط شوراها و استقرار ديکتاتوری پرولتاريا مبارزه می کردند. اگر چه اين موضع ابتدا از طرف رهبران قديمی بلشويک (منجمله استالين، کامنف و مولوتف) که به فرمول های سال 1905 چسبيده بودند، با مقاومت روبرو شد، ليکن به زودی توسط کل حزب تأييد گرديد. و اين عمدتاً بعلت فشار کارگران پيشتاز بلشويک بود. کسانی که حتا قبل از پرداختن آگاهانه اين جهت گيری توسط لنين، بطور غريزی آن را اتخاذ کرده بودند. پيروان تروتسکی با بلشويک ها که برای کسب اکثريت در ميان کارگران دست بکار شده بودند، متحد شدند. 

 بدنبال زد و خوردهای گوناگون (قيام نابهنگام ژوئيه، کودتای ضدانقلابی و ناموفق کورنيليف در اوت)، از سپتامبر 1917 به بعد بلشويک ها اين اکثريت را در شوراهای شهرهای بزرگ به دست آوردند. از آن هنگام به بعد، مبارزه برای تسخير قدرت در دستور کار قرار گرفت. در اکتبر (طبق تقويم غربی، نوامبر)، تحت رهبری کميته نظامی انقلابی پطروگراد که توسط تروتسکی رهبری می شد و وابسته بود به شورای پطروگراد، اين مسأله تحقق يافت. 

 اين شورا از پيش موفق به جلب وفاداری تقريباً تمام پادگان های مستقر در پايتخت قديمی تزار شده بود، اين ها از اطاعت ستاد کل ارتش بورژوا سرباز زدند. بدين ترتيب قيام که مصادف بود با برگزاری دومين کنگره سراسری شوراهای روسيه، با كمی خونريزی صورت گرفت. دستگاه دولتی کهن و حکومت موقت سقوط کرد. دومين کنگره شوراها با اکثريت عظيمی به کسب قدرت توسط شوراهای کارگران و دهقانان رأی داد. برای اولين بار در قلمرو کشوری وسيع، دولتی مطابق با الگوی کمون پاريس مستقر شده بود- يعنی يک دولت کارگری. 

 تروتسکی، در نظريه انقلاب مداوم، پيش بينی کرده بود که پرولتاريا پس از تصرف قدرت نمی تواند تنها به اجرای تکاليف تاريخی انقلاب بورژوا- دموکراتيک اکتفا نمايد، بلکه می بايست به تصرف کارخانه ها و ريشه کن کردن استثمار سرمايه داری پرداخته، ساختن جامعه سوسياليستی را آغاز کند. اين دقيقاً آن چيزی بود که پس از انقلاب 1917 در روسيه بوقوع پيوست. انقلاب بطور لاينقطع و بدون طی مراحل، از اجرای وظايف بورژوا- دموکراتيک به تحقق دادن تکاليف پرولتاريایی- سوسياليستی، "گسترش" می يابد، یعنی- از لحظه ای که پرولتاريا قدرت را تسخير می کند. 

 برنامه حکومتی که در پايان دومين کنگره شوراها به قدرت رسيد، از نقطه نظر وظايف آن، به برقراری کنترل و نظارت کارگران بر توليد خلاصه می شد. مبرم ترين وظايفی که برای انقلاب اکتبر در نظر گرفته شده بود، عبارت بودند از: برقراری مجدد صلح، تقسيم زمين بين دهقانان، حل مسأله ملی، و استقرار قدرت واقعی شوراها در سراسر روسيه. 

 اما بورژوازی ناگزير از خرابکاری در اعمال سياست نوين بود. اکنون که کارگران به قدرت خودآگاهی يافته بودند، ديگر نه استثمار سرمايه داران و نه    خراب کاری آن ها را تحمل می کردند. بدين ترتيب از استقرار کنترل کارگران تا ملی کردن بانک ها، کارخانه جات بزرگ، و سيستم حمل و نقل فاصله کمی بود. به زودی، کليه وسايل توليدی بغير از وسايل توليدی دهقانان و مالکین خصوصی کوچک، در دست مردم قرار گرفت. 

 مسلم است که سازماندهی اقتصادی بر مبنای مالکيت عمومی وسايل توليد در کشور عقب افتاده ای که سرمايه داری در آن وظيفه ايجاد پايه های مادی سوسياليسم را بسيار ناتمام گذارده است، با مشکلات عديده ای روبرو خواهد شد. بلشويک ها بخوبی از اين مسأله آگاه بودند. اما آن ها معتقد بودند که دوره انزوای آن ها طولانی نخواهد بود. انقلاب پرولتاريائی مطمئناً در بسياری از کشورهای صنعتی پيشرفته بوقوع خواهد پيوست، بخصوص در آلمان. ادغام انقلاب روسيه، انقلاب آلمان و انقلاب ايتاليا می توانست پايه مادی- مستحکمی برای جامعه بدون طبقه بوجود آورد. 

 تاريخ نشان داد که اميدها بی اساس نبودند. انقلاب در آلمان شروع شد. ايتاليا در سال های 1920-1919 به شرايطی متشابه نزديک شد. انقلاب روسيه به منزله چاشنی و الگو برای انقلابات سوسياليستی جهان نقشی کليدی ايفا کرد. سوسيال دموکرات های روسيه و اروپا، - کسانی که بعدها اعلام کردند که "روياهای" لنين و تروتسکی در مورد انقلاب جهانی، پايه و اساسی در واقعيت نداشته است. آنان انقلاب روسيه را از ابتدا محکوم به انزوا و شکست اعلام کردند. و آغاز انقلاب سوسياليستی در يک کشور عقب افتاده تخليی دانستند. اما آنان فراموش می کنند که شکست طغيان های انقلابی در اروپای مرکزی به سختی می توانست ناشی از فقدان مبارزات و استحکام انقلابی توده ها باشد. بلکه اين شکست ها عمدتاَ از نقش ضدانقلابی که رهبران سوسيال دموکراسی بين الملل، عالماً و عامداً ايفا کردند سرچشمه گرفت. 

 در اين رابطه، لنين و تروتسکی و رفقای آنها، در رهبری و هدايت تسخير قدرت توسط پرولتاريا در اولين کشور جهان، به تنها اقدامی دست زدند که مارکسيست های انقلابی می توانستند به آن ها مبادرت ورزند، تا توازن نيروها را بسود طبقه کارگر تغيير دهند است.  

برای جوانان انقلابی ایران که در راه تدارک انقلاب سوسیالیستی آتی گام برداشته؛ درس گیری از انقلاب اکتبر 1917 حیاتی است. نخسین انقلاب سوسیالیستی در جهان ( با وجود پیامدهای منفی آن در دوره استالین)؛ یکی از مهم ترین دستآوردهای جنبش کارگری در سطح جهانی است. انقلاب اکتبر در عمل نشان داد که تنها به اتکا با نهادهای خود کارگران و رعایت دموکراسی درونی است که سازماندهی انقلاب عملی است. هیچ نهاد دیگری به غیر از شوراهای کارگری قادر به تحقق دادن انقلاب روسیه نمی توانست باشد. سازماندهی انقلاب با شورش های کور و جنگ چریکی و جنجال های و ژست های روشنفکرانه خرده بورژوایی؛ متفاوت است. سازماندهی انقلاب یک هنر است.  از ديدگاه سوسياليست های انقلابی، انقلاب مبارزه ای است ميان نيروهای اجتماعی برای کسب قدرت دولتی. دولت ابزاری است در دست نيروهای غالب اجتماعی. اين ابزار همانند ماشينی، اجزاء مشخص خود را داراست: نيروی محرک، موتور، مکانيزم انتقال و مکانيزم اجرايی. نيروی محرک دولت منافع طبقاتی است؛ مکانيزم موتوری آن تهييج، نشريات، تبليغات و مدارس، حزب ها، مساجد، تظاهرات خيابانی و قيام هاست. مکانيزم آن تشکيلات مقننه، طبقه، قشرهای ممتاز جامعه، روحانيون، می باشد. و بالاخره مکانيزم اجرايی آن دستگاه اداری، پاسداران و پليس، دادگاه ها، زندان ها و ارتش است. تا زمانی کل این دستگاه دولتی از میان برنداشته نشود؛ هیچ یک از تکالیف جامعه حل نخواهد گرفت. 

این یکی از مهمترین درس انقلاب انقلاب اکتبر 1917 روسیه بود. 

مازیار رازی

اکتبر 2006

Posted by Antid Oto at 11:01:00 | Permanent Link | Comments (5) |

Wednesday | October 25, 2006

KSM تهاجم دولت جمهوری چک و تعطیلی اتحادیه جوانان کمونیست

.بار دیگر با تهاجم دولت دموکرات و لیبرال جمهوری چک به یک تشکیلات کمونیستی توحش ذاتی و ناکارآمدی عمیق دموکراسی بورژوایی اثبات شد. مطلب زیر از وبلاگ چپ نو گرفته شده است

 

چپ نو: غالبا جمهوری چک از سوی لیبرالها به عنوان یک نمونه دموکراسی ستودنی نام برده می شود. دولت چک، اتحادیه جوانان کمونیست را غیرقانونی و منحل اعلام کرده است. حاکمان چک دلیل این عمل را اعتقاد اعضای این اتحادیه به ضرورت جایگزینی مالکیت خصوصی با مالکیت عمومی اعلام کرده اند! نامه زیر را اتحادیه جوانان کمونیست چک نوشته. به این عمل بورژوازی چک اعتراض کنیم. (منبع: www.marxist.com)

 

 

ادامه را در اینجا بخوانید.

Posted by Antid Oto at 11:18:49 | Permanent Link | Comments (0) |

Saturday | October 14, 2006

فرمانده چه گوارا

بیا بگذریم از راه های بی نقشه   

 
 چه گوارا، پزشك آرژانتيني؛ مبارز بين المللي، در سال 1954 در مكزيك به كاسترو ملحق شد؛ رهبر انقلاب 59 - 1956 كوبا؛ در 1965 كوبا را براي تشكيل يك نيروي چريكي در بوليوي ترك كرد. همانجا با نيروي 17 نفري اش توسط 1300 سرباز محاصره و - تقريبا در چنين روزي - در اكتبر 1967 كشته شد. تئوري تقدم نبرد نظامي، به طور خاص  « مركز چريكي » را توسعه داد. در اواخر عمر عليه اتحاد شوروي بحث مي‌كرد و مدعي بود كه نيمكره شمالي، هم اتحاد شوروي و هم آمريكا، نيمكره جنوبي جهان را استثمار مي كنند. به شدت طرفدار انقلاب ويتنام بود و رفقايش در آمريكاي جنوبي را بر مي انگيخت تا « ويتنام هاي بسيار » خلق كنند.
به هر زحمتي بود ايستاد. بر درخت تکيه داد. درد از درونش فرياد مي کشيد. لب هايش را به هم فشرد. کماندوهاي ارتشي به سرعت از تپه ها بالا مي آمدند و او به اسلحه خالي اش نگاهي انداخت.
« مرگ مي آيد ؟ »
هميشه مرگي اين چنين را خواسته بود. لحظه اي سبز در جنگل هاي انبوه و در حاليکه نگاهش به غروب خورشيد است رگبار گلوله بپيچيد و تمامي چراغ ها با هم خاموش شوند.
 
edameh
 sayeh
 
 
 
Posted by Antid Oto at 21:53:01 | Permanent Link | Comments (6) |

حمايت بخشي از جنبش کارگري از اتحاد نيروهاي انقلابي دانشجويي

از همگرای نیروهای چپ انقلابی و رادیکال حمایت کنیم  حرکت بسوی همگرای و به هم پیوست بخصوص در دانشگاهها شروع شده است. واین شروع دوره ی جدیدی از مبارزات انقلابیون ایران را رقم خواهد زد.اعضای جنبش چپ انقلابی در حین مبارزه با دشمنان سوسیالیسم و جامعه انسانی به دوراز استثمار انسان از انسان با سرمایه داری و ابزارها و عواملش مجبور هستند در مسیر زدودن نحله های تفرقه نیز گامهای هزینه داری بردارند.اما نتیجه پرداخت هزینه های فوق علی رغم ایجاد مشکلات در زندگی فرد به فرد نیروهای پیشرو، انقلابی و رادیکال در مجموعه ی جنبش بسیار مثبت خواهد بود. و جنبش انقلابی را به سمت یک پارچگی هر چه بیشتر سوق خواهد داد.ضمن تبریک گفتن به جنبش رادیکالیزم و چپ انقلابی در رابطه با شروع مسیری که نگاه به افق روشن اتحاد عمل دارد وبا شروع همگرای و به هم پیوستن، نوید امید و دلگرمی می دهند. دستان پر مهر یکایک این رفیقان را به گرمی می فشاریم.و از آنان می خواهیم برای دوری از پراکندگی مشکلات ایجاد کننده تفرقه را با همگرای، سلاح نقد مداوم ودخالت کامل در تمامی عرصه ها به موارد پیوند و اتحاد عمل تبدیل کنند.ما کارگران و فعالین کارگری در سایت دخالت حداکثری از تمامی فعالین و کارگران می خواهیم ضمن حمایت از همگرای چپ انقلابی برای ایجاد اتحاد عمل کارگری همگرای را پیش بگیرند.   بر قرار باد همبستگی کارگران برقرارباد همبستگی کارگران و دانشجویان   سایت دخالت حد اکثری 19/7/1385www.dekhalat.150m.comdekhalat_7@yahoo.com  برای دسترسی به وبلاگ های گروه چپ انقلابی به آدرس زیر مرجعه کنید.www.dekhalat.150m.com/new_paeg_dekhalat_peivand.htm
Posted by Antid Oto at 21:46:58 | Permanent Link | Comments (0) |

Sunday | October 08, 2006

جنبش دانشجويي و 16 آذر، پاسيفيسم يا اتحاد عمل؟

بار ديگر 16 آذر در پيش است

جنبش دانشجويي و همچنين ساير جنبش هاي مترقي و پيشرو در سال گذشته شاهد حملات بسياري از جانب دولت ارتجاعي سرمايه داري بوده اند. دستگيري دانشجوياني مانند عابد توانچه ، يا تعطيل کردن انجمن هاي اسلامي ديگر نه چندان اسلامي! و همچنين تصفيه هاي نسبتاً وسيعي که در سطح دانشگاه هاي کشور انجام گرفته و کماکان قضاياي دانشجويان محروم از تحصيل و به اصطلاح ستاره دار! به افتضاح کشانيده شد. از سوي ديگر بازداشت غيرقانوني و 8 ماهه ي منصور اسانلو رييس هيأت مديره ي سنديکاي شرکت واحد و غيره تماماً حاکي از تهاجمات دنباله دار و سيستماتيک سرمايه داري ايران به جنبش هاي مترقي است

در چنين وضعيتي و در نظرگاه اول، شايد چنين برآيد که به علت از گرفته شدن سرکوب هاي شديد و اختناق اميزتر شدن فضاي جامعه و پيرو آن دانشگاه، نيروهاي چپ و سوسياليست انقلابي توان و نيروي لازم را جهت مقابله با سرکوب ها را نداشته باشند و از اين رهگذر ناچاراً مجبور به سکوت و يا فعاليتي نه چندان قابل قبول در 16 آذر گردند. اما راهکار چيست؟ آيا بايد با اتخاذ روش فرصت طلبانه ي برآورد نيروها در چنين موقعيت هايي که جنبش بيش از هر زمان ديگري نياز به "جنبش" دارد دست روي دست نهاد و تنها در انتظار بادي مساعد نشست؟

 به اعتقاد من خير؛ نيروهاي انقلابي و پيشرو بايد در هر زمان مترقي ترين و پيشروترين عناصر محيطي خود باشند چرا که در غير اين صورت هويت و مشخصه ي اصلي خود را که پيشرو بودن است از دست مي دهند. اما همچنانکه نبايد به پاسيفيسم دچار شوند ، از ديگر سو نبايد به انحراف چپ روي مبتلا گردند

با اين تفاسير راهکار چيست؟ بي شک بايد در پاسخ به چنين پرسش مهمي روشي پيشنهاد داده شود که هم ضربه پذيري و هزينه بري را براي فعالين علني و سوسياليست هاي انقلابي پايين آورد و هم آنان بتوانند تأثيرگذارترين بوده و حضور خويش را با مقاومتي دوباره به رخ ليبرال هاي حکومتي و ديگر عوامل ارتجاع کشند. جنبش دانشجويي چپ و انقلابي درست در همين لحظات است که بايد پيشرو بودن، راديکال بودن و واقعي بودن خود را به اثبات گذارد

ترديدي نيست که رفقاي سوسياليست و چپ در دانشگاه در اقليت هستند و از نظر کمي بسيار ضعيف مي باشند، اين موضوع خود به تنهايي مي تواند سبب ساز آسان گشتن سرکوب و در نطفه خفه کردن ايشان شود. اين رفقا مي توانند در روز 16 آذر و ديگر مناسبت هاي مشابه با به کارگيري تاکتيک هايي تناسب قوا را ، حتي به شکلي موقتي، به سود خويش تغيير دهند و از اين رهگذر با توجه به توانايي هاي بالاي تئوريک و سازماندهي (نسبت به فعالين ديگر جنبش ها) نبض جريان و کنترل آن را به دست گيرند اما پيش از تمامي اين ها، اين رفقا در ابتدا نياز دارند که از پوسته ي پيله واري که به دور خود تنيده اند بيرون آيند و غير دگماتيک بودن خود را به ساير فعالين نشان دهند. اين رفقا مي بايستي که مطالباتي را مطرح کنند که براي همگان و توده هاي علي العموم دانشجو قابل فهم بوده و به ديگر عبارت زميني باشد هنگامي که چنين مطالبات و خواست هايي از سوي دانشجويان چپ عرضه مي شود، عرصه براي متحد شدن با ساير گرايشات دموکرات و مستقل از دولت بور‍وژوايي باز مي گردد

 

با توجه به عبارات بالا، روشن است که تاکتيک پيشنهادي نگارنده براي روز 16 آذر در شرايط فعلي، اتحاد عملي وسيع با حضور دانشجويان دانشگاه هاي مختلف تهران و همچنين ديگر فعالين غيرچپ جنبش دانشجويي مي باشد

تنها و تنها از اين طريق است که در شرايط فعلي، پيشرو مي تواند کماکان پيشرو باقي بماند و وظايف سنگين خود را به انجام رساند

 

پيش به سوي اتحاد عمل وسيع دانشجويي

نابودباد فرقه گرايي  

Posted by Antid Oto at 04:25:37 | Permanent Link | Comments (2) |

Thursday | September 28, 2006

جبهه واحد کارگری، تاکتیکی که باید انجام پذیرد

چرا امروز تمامی نیروهای سوسیالیست به اتحاد با یکدیگر نیاز دارند؟ آیا چنین اتحادی به معنی ادغام تمامی این نیرئها در یکدیگر و نادیده گرفتن اختلافات تئوریک ایست؟

در پاسخ به سوالات بالا و دیگر سوالات مشابه، از آخرین سوال شروع می کنیم و بدین بهانه چنین اتحادی را که امروزه در سطح فعالین جنبش با نام "اتحاد عمل" و در دوران پیشین با نام "جبهه ی واحد کارگری" شناخته شده است، تعریف می کنیم: اتحاد عمل و یا تاکتیک جبهه ی واحد (برای نیروهای چپ و سوسیالیست) عبارتست از متحد شدن تمامی فعالین، احزاب و گروه های در حال حاضر موجود ضد سرمایه داری علیه استبداد و تهاجمات لجام گسیخته ی سرمایه داری علیه حقوق اولیه نه تنها پرولتایا بلکه عموم توده های زحمتکش مردم

چنین اتحادی به معنای وحدت و ادغام نیست، طرف های درگیر چنین اقدامی نیازی ندارند و اصولاً نباید توافقات و یا بحث هایی بر سر برنامه های خود انجام دهند چرا که موضوع قرار گرفته در دستور کار چنین ایجاب نمی کند

پس از این تعریف کلی و اجمالی جا دارد که به بررسی تاریخی این تاکتیک بزنیم و وضعیت آن روز را با فضای امروز جامعه ایران مقایسه کنیم و در نهایت به این پاسخ برسیم که آیا چنین راهکاری م یتواند مفید باشد یا خیر؟

پس از پایان جنگ جهانی اول، در حالی که اکثر نیروهای سوسیال دموکرات موجود در انترناسیونال دوم و دو و نیم، با خیانت به پرولتاریا و حمایت نکردن از انقلاب پرولتاریای روسیه و کوبیدن بر طبل جنگ جهانی، عملاً در جبهه ی بورژوازی قرار گرفته بودند و از سویی دیگر پرولتاریای اروپا خسته از جنگ و ناموفق در انقلاب؛ ناچار بود که بار سنگین جبران خسارات جنگی را بر دوش کشد و شاهد حملات تمام عیار سرمایه داری بر علیه برخی دستاوردهای خویش باشد. در چنین شرایطی که فاشیسم در اروپا در حال به قدرت رسیدن بود و در برخی از کشورها به مانند ایتالیا نقداً قدرت را در دست گرفته بود، پرولتاریای انقلابی راهی به جز مبارزه برای حفظ حقوق اولیه خویش در برابر وحشی گری های سرمایه داری نداشت. اما نکته ی مهم در اینجا بود که هنوز کمونیست ها و مدافعین انقلاب اکتبر روسیه در بسیاری از کشورها ناتوان تر از آن بودند که بخواهند به تنهایی توده ها را در چنین کاری بسیج کنند و حتی فعالین سوسیال دموکراسی خائن اروپا سعی داشتند تا با اخراج کارگران و فعالین کمونیست از اتحادیه های کارگری، عملاً آنان را از صحنه به در کنند. در این وضعیت بدیهی بود که نیروهای کمونیست به تنهایی و بدون اتحاد با دیگر نیروها نمی توانستند دست به سازماندهی وسیع توده ها بزنند و در واقع رهنمود کنگره سوم کمینترن، یعنی «پیش به سوی توده ها» را به جلو ببرند. در چنین وضعی بود که کنگره ی چهارم کمینترن تاکتیک جبهه ی واحد پرولتری را اتخاذ کرد و از تمامی احزاب موجود در کمینترن خواست که آن را اجرا کنند و در عین حال تصریح کرد که در چنین اتحادهایی با سوسیال دموکرات های خائن و حافظ بورژوازی استقلال حزبی خود را کاملاً حفظ کنند. هدف اصلی این تاکتیک در سند تزهای مربوط به تاکتیک های کمینترن( کنگره ی چهارم کمینترن) چنین ذکر شده است

 تاکتيک جبهه ی واحد صرفاً ابتکاری است که به واسطه ی آن کمونيست ها به همه کارگران متعلق به احزاب و گروه های ديگر و همه ی کارگران غيرحزبی پيشنهاد می کنند که به يکديگر بپيوندند و به مبارزه مشترک برای دفاع از منافع ابتدائی و آنی طبقه کارگر عليه بورژوازی دست بزنند. هر عملی، حتی به خاطر کسب جزئی ترين خواست های روزمره، می تواند به آگاهی انقلابی و آموزش انقلابی منجر شود. تجربه ی مبارزه، کارگران را نسبت به اجتناب ناپذيری انقلاب و اهميت تاريخی کمونيزم متقاعد خواهد ساخت.

به ويژه مهم است که هنگام استفاده از تاکتيک جبهه ی واحد نه فقط نتايج تهييجی که نتايج سازمانی نيز به دست آيند. از هر فرصتی بايد برای ايجاد پايگاه های سازمانی در ميان خود توده های کارگر استفاده کرد (کميته های کارخانه، کميسيون های نظارت متشکل از کارگران احزاب مختلف و کارگران غير حزبی، کميته های عمل ، و غيره).

هدف اصلی تاکتيک جبهه ی واحد عبارت است از متحد کردن توده های کارگر از طريق تهييج و سازماندهی. موفقيت واقعی اين تاکتيک به جنبش "از پائين"، از ميان صفوف توده ی کارگران بستگی دارد. با اين وجود، شرايطی وجود دارند که تحت آن کمونيست ها نبايد از گفت گو با رهبران احزاب متخاصم کارگری خودداری کنند. به اين شرط که توده ها همواره از کم و کيف اين گفت و گو به طور کامل مطلع شوند. در طول مذاکرات با اين رهبران، استقلال حزب کمونيست و (استقلال) تهييج آن نبايد تحت هيچ گونه محدوديتی قرار بگيرد.   

 

اکنون که مفهوم جبهه ی واحد به خوبی روشن شده است، به بررسی وضعیت جامعه ایران می پردازیم و سعی می کنیم که به این سوال پاسخ دهیم که آیا چنین تاکتیکی در ایران کاربرد مفیدی دارد یا نه؟

  در ایران، سرمایه داری حاکم روز به روز بر تهاجمات خود علیه آزادی های دموکراتیک می افزاید، ظرف مدت کوتاهی دو زندانی سیاسی در زندان رژیم کشته می شوند، دانشجویان اخراج یا تعلیق می شوند و برخی نیز به دانشگاه ها راه داده نمی شوند. دولت ارتجاعی سرمایه داری احمدی نژاد در صدد تصویب قانون کاری است که چنان به حقوق طبقه ی کارگر یورش بره که حتی بسیاری از مزدوران در خانه کارگر نیز از پذیرفتن آن تا کنون سر باز زده اند. انجمن های دانشگاه ها یکی پس از دیگری بسته شده و فعالین پی در پی هم راهی زندان می شوند. تمام اینها نشان از ادامه داشتن حملات لجام گسیختهدولت و طبقه حاکم و آزادی های اولیه و دموکراتیک است اما وضعیت نیروهای پشرو و کمونیستی به چه شکل است؟

فارغ از تمامی ادعاهای پوچ و توخالی احزاب و گروه های رنگارنگ می بینیم که مبارزین و فعالین حقیقی سوسیالیست و انقلابی چه در جنبش دانشجویی و چه در جنبش کارگری در اقلیت مطلق هستند. آنان نمی توانند به تنهایی نه تنها دست به بسیج توده ها بزنند که توانایی حفظ وضعیت موجود را هم ندارند. در میان جنبش کارگری (همانطور که در نوشته های پیشین نیز آمده است) افتراق سرکشانه می تازد، جنبش دانشجویی نیز دست کمی از آن یکی ندارد با این تفاوت که رفقا و مبارزین دانشجو تا کنون  چندید بار طعم اتحادهای موقت و هرچند کوچک را چشیده اندئ و در عمل به عملی بودن و حیاتی بودن آن رسیده اند. کافی است که نیم نگاهی به تجارب 16 آذر سال گذشته، و یا دفاع از سندیکای اتوبوسرانی در اول ماه مه امسال انداخته شود تا مفید بودن چنین تاکتیکی به اثبات برسد.

به اعتقاد من دلیلی وجود ندارد که تمامی فعالین حاضر در دانشگاه ها و کارخانجات متحد با یکدیگر و بدون آنکه توهم ادغام و وحدت را در سر بپرورانند بر علیه وضعیت موجود و سلطه ی حاکمان فعلی مبارزه ی بلادرنگ و بلا انقطاعی را آغاز کنند، بدیهی است که در این میان نباید با افراد مشکوک و همکار دولت وارد کار مشترک شد. اگر چنین شکلی از فعالیت آغاز شود، برای سوسیالیست های انقلابی در حاضر در اقلیت، چند مزیت را می تواند داشته باشد:

1. دسترسی به توده های کارگر و دانشجو بدون اینکه در خطر دستگیری چندانی باشند

2. امکان بحث و تبادل نظر با دیگر فعالین جهت پیشبرد اهداف سازمانی و تشکیلاتی

3. استفاده از چنین جمع وسیعی به عنوان پوشش

4. امکان تشکیل دادن هسته های سوسیالیستی که عملاً می توانند نطفه های یک حزب کمونیست باشد

چنین تاکتیکی در عمل می تواند به نفع فعالین صادق کمونیست در درون جنبش های مختلف اجتماعی باشد و از دیگر سو می تواند افشا کننده ی افراد و سازمانهایی باشد که دارای نظرات راست، خرده بورژوایی و  رفرمیستی هستند. تنها در چنین اتحادهایی است که سوسیالیست های انقلابی می تواندد هم پیمانان حقیقی خود را بیابند و از این رهگذر نه تنها دست به تهییج و تبلیغ بزنند بلکه   می توانند به امر مهم سازماندهی بپردازند.

 

برای مطالعه ی بیشتر خوانندگان را به اسناد کمینترن در همین زمینه ارجاع می دهم.

Posted by Antid Oto at 05:44:39 | Permanent Link | Comments (3) |

Monday | September 18, 2006

!زنده است باد

 !گفتي كه باد مرده است

:گفتی که

!باد مرده است

از جای برنکنده سقف رازپوش

بر آسیاب خون

نشکسته در به قلعه بیداد

بر خاک نفکنیده یکی کاخ

باژگون

مرده است باد

گفتی بر تیزه های کوه

با پیکرش، فرو شده در خون

!افسرده است باد

 

تو بارها و بارها با زندگیت شرمساری از مردگان کشیده ای

 این را من همچون تبی

 درست همچون تبی که خون به رگم خشک می کند، احساس کرده ام

 

وقتی که بی امید و پریشان گفتی

مرده است باد

بر تیزه های کوه با پیکر کشیده به خون اش

 افسرده است باد

آنان که سهم شان را از باد

 با دوستاق بان معاوضه کردند

در دخمه های تسمه و زردآب

گفتند در جواب تو، با کبر دردشان

!زنده است باد

!تازنده است باد

توفان آخرین را در کارگاه فکرت رعد اندیش

ترسیم می کند

کبر کثیف کوه غلط را

بر خاک افکنیدن تعلیم می کند

آنان ایمان شان)

(ملاطی از خون و پاره سنگ و عقاب است

              گفتند باد زنده است

بیدار کار خویش، هشیار کار خویش

:گفتی

!نه

!مرده، باد

زخمی عظیم، مهلک

!از کوه خورده باد 

تو بارها و بارها با زندگی ات شرمساری از مردگان کشیده ای

،این را من

همچون تبی که خون به رگم خشک می کند

احساس کرده ام

 

احمد شاملو

دفتر دشنه در